ای حسین جان منی مونس و غمخوار منی
در تلاطم به جهان یاور در کار منی
مرحم درد من و مامن غمهای منی
نقطه وصل من و شافع فردای منی
بنگر این قصه ی من امر ندارد عرض است
یار تو هستم و اما بخدا این فرض است
بنگر اینجا من و کوی تو و دست دعا
لطف تو برده مرا سوخته دل نزد خدا
تا خدا رفته ام و یافته ام مهر تورا
تو شفاعت بنما نزد خدا بهر گدا
این گدایی من از کوی تو ای یار غریب
افتخاری بود هر شاه نشاید که نصیب
آخرین درد چه دردیست که مرحم غم توست
وا عجب مرحم داغ تو فقط ماتم توست
شهریار درک تو از قصه ی او چون کاه است
قصه ی هجر حسین تا به ابد جانکاه است
بنویس قصه هجرش که گدایش شاه است
چون فدایی رهش شمس و ستاره ماه است
التماس دعا -شهریار سلطانی پور
۹۶/۴/۲۱
ما را در سایت اشعار نوحه های واحد و سینه زنی جنوبی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 204