بسمه تعالی
همه ی غمم بود غمِ در نگاهت
من و دوری از آن رُخ مهربانت
شب و روز من بود به طواف کویَت
چو عیان بدیدم دلِ باصفایت
غمِ دوری از تو غم عالمین است
که تمام هستی هدفش بسویت
چه کمان کشیده به دلم نشانه
غم غربت تو غم بی نهایت
چو به علقمه خون به جبین نمایان
من و بوسه بر تیغ من و این عنایت
شده حسرتِ دل که توان نمانده
که به اشک زدودن عطش از لبانت
من مدعی بر تو و عشق پاکت
چه سعادتم شد که شدم فدایت
التماس دعا
1400/10/26
ما را در سایت اشعار نوحه های واحد و سینه زنی جنوبی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 164